سرمايه- فرناز سيفي: بانگ فريادهاي ميرزا محمد باقر تاجر در چهارديواري خانه طنين انداز است، مرد بر سر و سينه‌اش مي‌كوبد و فرياد مي‌زند: « آن دنيا وقتي پدرت سرپل صراط از من بازخواست كرد كه دخترم را به تو سپردم، چرا گذاشتي كار خلاف دين و تقوي كند و آبروي مرا بر باد دهد، چه جواب بدهم؟ هان؟» ماهرخ
مي لرزيد، رازي كه دوسال از چشم شوهر پنهان كرده بود برملا شده است. چهرهء شوهر از خشم و غضب سرخ شده است و بي وقفه فرياد سر مي‌دهد. اما اين تمام آن چيزي نيست كه او را آزرده و تحت فشار قرار داده است.تنها چند روز قبل از افشاي رازش، چند تن از زنان سنتي كه مخالف فعاليت‌هاي او بودند، ماهرخ را ناسزاگويان به داخل چاله‌اي انداخته بودند. درد اين عمل هم‌جنسان، نه تنها تا آخر عمر بر قلبش نشست كه در نتيجهء اين كار تا روزي كه زنده بود از درد پا هم رنج برد.

«ماهرخ گوهرشناس» در سال 1347 خورشيدي در خانهء ميرزا جعفر كه از بازرگانان ثروتمند روزگار بود در شهر تهران زاده شد. هنوز نوجواني بيش نبود كه پدرش او را به عقد بازرگان ثروتمندي كه از دوستانش بود در آورد. ماهرخ كه در خانواده‌اي مردسالار بزرگ شده بود، تحصيلات عالي نداشت. تنها خواندن و نوشتن و كمي ادبيات فارسي مي‌دانست، اما به فنون تربيت كاملائ آگاهي و اشراف داشت و از آنجا كه سري شورمند داشت در بحبوحهء مشروطيت و انقلابي كه مي‌رفت تا بنيان‌هاي پوسيدهء جامعه را درهم ريزد، به صف
آزادي خواهان‌پيوست. او خيلي زود موفق شد با اعضاي انجمن‌هاي سياسي مردان ارتباط برقرار كند و همپاي آن‌ها در تظاهراتي كه به مناسبت انعقاد قرارداد 1907 كه سلطهء روسيه و انگلستان را فزوني مي‌بخشيد برپا شده بود، شركت كرد. در همان دوران با تعدادي ديگر از زنان مبارز و آزادي‌خواه انجمني را بنيان نهاد كه همهء اعضايش هم قسم شده بودند براي احقاق حقوق زنان تا پاي جان مبارزه كرده و در اين راه از جان و مال خود نيز دريغ نكنند. همهء اعضاي اين انجمن انگشتري را در دست داشتند كه روي آن طرح دو دست كه يكديگر را مي فشردند، نقش بسته بود. اين انگشتر را ماهرخ طراحي كرده بود كه نمادي از همبستگي و استحكام اعضاي گروه با يكديگر بود.

فعاليت هاي جسورانهء اجتماعي او همين جا پايان نيافت و او كه به سواد آموزي زنان توجه ويژه‌اي داشت، سرانجام مدرسهء دخترانه«ترقي بنات» را در خيابان ظهيرالاسلام گشود. از تاسيس اولين مدرسه دخترانه تنها سه سال مي‌گذشت و ماهرخ گوهرشناس كه مي‌دانست شوهر تا چه اندازه مخالف فعاليت هاي اوست تا دوسال افتتاح مدرسه را از چشم شوهر پنهان نگاه داشت.متحجران تنگ بين زمان، مدرسهء دخترانه را مركز اشاعهء فساد مي‌دانستند. روزي نبود كه به دختراني كه به مدرسه مي‌رفتند، سنگ پرتاب نشود و مدرسه از دست غارت اوباش در امان نبود. آنچه مدرسهء «ترقي بنات» را از ديگر مدارس دخترانه آن روزگار متمايز مي‌كرد، استفاده از آموزگاران مرد در كنار زنان براي تدريس دروس بود، امري بي‌سابقه كه مشكلات بسياري را براي‌گوهرشناس به وجود آورد. ماهرخ گوهرشناس با وجودسواد اندكي كه داشت، مدرسه‌اش را با چنان عشق و ايمان در خور تحسيني هدايت مي‌كرد كه بعد از اندك زماني روحانيون نوگرا و تجددطلب نيز دخترانشان را براي تحصيل به مدرسهء او فرستادند. ماهرخ به تدريج مدرسه را توسعه داد و با تاسيس يك دبيرستان، پسران را نيز براي تحصيل ثبت نام مي‌كرد. او در مدرسهء خود دختراني را كه توان پرداخت شهريه نداشتند به رايگان مي‌پذيرفت. براي مثال «قدسيه حجازي» كه بعدها وكيل دادگستري معروفي شد، به رايگان در مدرسه او تحصيل كرد و با كمك‌هاي مالي او توانست ادامهء تحصيل دهد و هميشه خود را مديون كمك‌هاي بي چشم‌داشت ماهرخ گوهرشناس مي‌ديد.

وي همچنين عضو «انجمن مخدرات وطن» نيز بود كه در سال 1327 هجري قمري به دست 60 تن از زنان ترقي‌خواه در تهران تاسيس شده بود.اهداف‌ اصلي انجمن مخدرات وطن سازماندهي فعاليت‌هاي خيريهء مربوط به زنان و دختران، تحريم كالاهاي خارجي و توزيع منسوجات وطني بود و از آنجايي كه اعضاي آن همه زنان و دختران فعالان سياسي، روحانيون و اشراف شهر بودند، به مشاركت در امور سياسي هم نگاهي داشتند. انجمن مخدرات وطن براي جذب زنان و پيشبرد اهداف انجمن دست به اقدامات جالبي مي‌زد. براي مثال هر چند مدت يك بار مجلس جشني در تهران برگزار كرده و درآمد حاصل از فروش بليت‌‌ها را به مصرف برنامه‌هاي عام المنفعهء انجمن مي‌رسانيد. انجمن سرانجام موفق شد دبستاني را براي دختران بي‌سرپرست افتتاح كند. از اين مدرسه استقبال چشم‌گيري شد و در مدت زماني كوتاه بيش از يكصد دختر در آن مشغول به تحصيل شدند.ماهرخ گوهرشناس همواره از فعال‌ترين اعضاي اين انجمن بود.

گوهرشناس در عمر 70 سالهء خود خدمات ارزند‌ه‌‌اي را انجام داد و نام خود را در شمار زنان آزاده‌اي كه براي به دست آوردن حقوق زنان تلاش بسيار كردند، به ثبت رساند. او پس از سال ها تلاش و مقابله با مخالفت‌خواني ها و سنگ‌اندازي‌هاي دايمي همسر و عوامل بازدارندهء اجتماعي، در سال 1307 در تهران درگذشت.