مريم حسين خواه | پنجشنبه ۸ تیر ۸۵ |  لینک های وارده

نوشته‌ها و عكس هاي«آنه ماری شوارتسنباخ» نخستين تصويري است كه سوئيسي ها از ايران دارند. زني تنها كه60 سال پيش به ايران سفر كرد و ديده ها و شنيده هايش را با قلم و كاغذ و عكس هاي سياه و سفيد در تاريخ ثبت كرد.
آنه ماری شوارتسنباخ (۱۹۴۲-۱۹٠۸) نویسنده، روزنامه نگار و عکاس، بیشتر دوران زندگي خود را با سفر به دور دنیا در تلاشی بی حاصل برای رهایی از اروپای فاشیستی و فشارهای خانوادگی سپری كرد. هرجا که می رفت عکس می گرفت، مي نوشت و سفرنامه هايش را در قالب گزارش و مقاله در روزنامه ها و مجلات سوئیسی چاپ مي‌كرد و گاه آنها را بصورت ادبی به رشته تحریر درآورده و دست مايه يك رمان مي كرد.
شوارتسنباخ کار خود را به عنوان روزنامه نگار حرفه ای با سفری طولانی بین سالهای ۱۹۳۴-۱۹۳۳، آغاز كرد. او سفر خود را از اروپای غربی و مسکو شروع كرد و پس از آن ترکیه، سوریه، لبنان، فلسطین، عراق، ایران، افغانستان، آمریکا، کنگو و پراگ را زير پا گذاشت.
ايراني ها « آنه ماری شوارتسنباخ» را بيشتر از نوشته هايش، با عكس هايش مي‌شناسند و نمايشگاهي كه ايران دهه30 ميلادي را از دريچه دوربين او در خانه هنرمندان به نمايش گذاشته بود.عكس هايي بي تعصب، مردمي و با مضاميني كاملاً اجتماعي كه همه چيز را به خوبي نشان مي دهند.
نگاه زنانه آنه ماري نيز در عكس ها به خوبي آشكار است.گويي او به هرجا كه سفر كرده مي خواسته تصويري از زنان آن ديار نيز بردارد.«زنان مازنداراني در حال زيارت امامزاده»، « زنان مشهدي در حال شستن لباس»، « دختران جوان در كارگاه تنباكو»،« زنان در صومعه دراويش شيراز» و « مادري جوان با فرزند شيرخواره اش»

علي دهباشي سردبير مجله بخارا در افتتاحيه نمايشگاه عكس آنه ماري مي گويد: « آنه ماري شخصيت بسيار جالبي دارد چراكه او خارج از روابط تعريف شده است و خلاف عرف عمل مي كند و براي تجربه هاي جديد آمادگي دارد و به همين منظور به تنهايي راهي سفر به مشرق زمين مي شود.»
سعيد فيروزآبادي كه ترجمه آثار آنه ماري شوارتسنباخ را بر عهده گرفته، نيز معتقد است: براي آنه ماري نفس سفر اهميت داشته و او دلبسته ايران بوده است. فيروزآبادي آثار شوارتسنباخ را به دو دسته تقسيم مي كند و مي گويد: « گروه اول سفرنامه هایی است که نویسنده بی پروا و با نگرشی واقع گرایانه دیده ها و شنیده هایش را در آن ها شرح می دهد و در این راه هیچ هراسی از بیان واقعیت ها و تضادها ندارد.
گروه دوم آثاری است که آمیخته ای از همان سفرنامه ها در قالبی ادبی است. «مرگ در ایران» را می توان بهترین نمونه ی این گروه از آثار دانست. شوارتسنباخ در مرز بین سفرنامه ی خودنگاشت و داستان گام بر می دارد و من راوی داستان او چون دیگر نوشته هایش در این حوزه، ماجراها را به شیوه ای شرح می دهد که خواننده هر لحظه وجود نویسنده و واقعیت درونی او را درک می کند. این چنین نوشته هایی پدید می آید که دیگر جنبه ی شخصی صرف ندارد و در آن ها می توان گوشه هایی از تجربه های درونی نویسنده را دریافت.»
در این میان باید از عکس ها و تصویرهایی نیز یاد کنیم که این نویسنده و روزنامه نگار در سفرهایش به ایران، افغانستان، ترکیه، کنگو و آمریکا گرفته است و واقع گرایی صرف و مشاهده ی بدون پیش داوری از ویژگی های بارز این عکس ها است.
آنه ماري شوارتسنباخ،نويسنده و تاريخ‌پژوه،عكاس و روزنامه‌نگار سوئيسي در سفرهايش لحظه‌اي از تلاش براي آن چه خود حقيقت مي‌پنداشت،دست بر نداشت.گاه در لباس مسافري عادي،گاه در كسوت خبرنگار و عكاس،گاه همكار كاوش‌هاي باستان‌شناسي و بيشتر چون جوينده‌ي خستگي‌ناپذير نيك‌بختي به دورترين سرزمين‌ها سفر مي‌كرد و توشه‌ي راهش تنها كاغذ و قلم و دوربين عكاسي بود.اين چنين در عمري بس كوتاه آثاري پديد آورد كه هنوز پس از شصت سال بس خواندني و دلكش است.
اكنون به رغم گذشت بيش از شصت سال از مرگ آنه ماري شوارتسنباخ، بزرگ‌ترين جهانگرد سوئيسي در زمان خود،كتاب‌هايش در سوئيس و ديگر كشورهاي جهان منتشر و نمايشگاه عكس‌هايش بارها در سرزمين‌هاي مختلف برگزار مي‌شود.به اين سان ترديدي نيست كه اين انديشمند به جاودانگي و بي‌مرگي،يعني همان هدف دور و دراز اين سفرها دست‌يافته است.
او در آخرين سفرش به ايران مي نويسد: «به هر نحوي كوشيده ام تا در ايران زندگي كنم اما موفق نشدم. پيرامون خود مردمي را ديدم كه جز زندگي براي هيچ كار ديگري نمي كوشيدند. آنان با خطرها دست و پنجه نرم مي كردند و...»

سفر او به ايران، اما با ساير سفرهايش متفاوت است .آنه ماری شوارتسنباخ چهار بار به ایران سفر کرد. اولین سفر او با قطار از اروپا به ترکیه، سوریه، لبنان، عراق و سپس به ایران است. هنگامیکه او اوایل سال ۱۹۳۴ وارد ایران می شود نزد اریک اشمیت Erich Schmidt ، باستانشناس آلمانی در کاوش های باستانشناسی ری مشغول به کار شده و به تمام کشور سفر می کند. او ایران را در آوریل ۱۹۳۴ در حالی ترک كرد که مصمم به بازگشت به ایران در پاییز و ادامه کار در کاوش های ری بود.
شوارتسنباخ اواسط سپتامبر۱۹۳۴ با قطار از مسکو و از طریق تفلیس و باکو به تهران برمی‌گردد و به طور مداوم در کاوش های ری مشغول به کار می شود. چندی بعد نيز عاشق همسر آینده خود یعنی کلاد آشیل کلاراک (Claude Achille Clarac)، دبیر دوم سفارت فرانسه در تهران شده و در اواسط دسامبر ۱۹۳۴ به منظور تدارک جشن عروسی به سوئیس مي رود.
او در آوریل ۱۹۳۵، این بار با قایق از ایتالیا به بیروت و به مقصد ایران حرکت مي‌كند و در ۲۱ مه ۱۹۳۵ با کلاد کلاراک (Claude Clarac) در تهران ازدواج می كند و تابستان آن سال را در تهران به نوشتن پرداخته و به عنوان همسر یک دیپلمات اوقات خود را می گذراند، ولی بسرعت مي فهمد که این نوع زندگی اصلاً با او سازگار نیست، او و همسرش چند هفته ای را برای فرار از تهران به کاوش های باستانشناسی دره لار پناه می برند و آنه ماري طي اقامت در «دره‌ لار» بخشي از «يادداشت‌هاي غيرشخصي» را نگاشت كه اساس كتاب «مرگ در ايران» است. بالاخره شوارتسنباخ دوباره تهران و همسرش را در اکتبر۱۹۳۵ ترک می كند و سه سال بعد را عمدتاً در سوئیس زندگی می کند.
در همين سال ها است كه او با الا مایلارت (Ella Maillart) سفرنامه نویس سوئیسی آشنا شده و دو زن به اتفاق تصمیم می گیرند با اتومبیل به افغانستان سفر کنند. پدرش براي آنه ماري ماشين فوردي خريده‌بود و همين ماشين بهترين وسيله‌ سفر بود.
آنها در تاریخ ۶ ژوئن ۱۹۳۹ از ژنو به راه می افتند. با گذر از استانبول و آنكارا،تبريز،تهران،مازندران و مشهد، سرانجام به هرات رسيدند و در ماه اوت به مزارشريف و كابل سفر كردند.در كابل شوك ناشي از خبر آغاز جنگ جهاني چنان بود كه شوارتسنباخ مدتي بيمار و به همين دليل از مايار جدا شد. مدتي هم با هيات باستان‌شناسي فرانسه در افغانستان همكاري و در نهايت همراه ژاك‌مونيه به پيشاور،لاهور و دهلي‌نو سفر كرد.هفتم ژانويه ، شوارتسنباخ در بمبئي سوار بر كشتي شد و دوباره به سوئيس بازگشت.
بعدها چندين برنامه براي سفر به آلاسكا و فنلاند در نظر مي‌گيرد،اما به آمريكا سفر مي‌كند و مقاله‌اي در باب رابطه‌ي پنهان سوئيس با كشورهاي فاشيست اروپا مي‌نگارد.در همين زمان در كلينيك روان‌پزشكي بستري مي‌شود و درنهايت او را مجبور مي‌كنند تا آمريكا را ترك گويد.
در سال 1940 شوارتسنباخ به كنگو براي تهيه‌ گزارش مي‌رود،اما به اتهام جاسوسي او را از كنگو اخراج مي‌كنند و او به مراكش سفر مي‌كند و براي آخرين بار با همسرش ملاقات مي‌كند.
آنه ماري سال 1942به سوئيس باز مي‌گردد و در پانزدهم نوامبر همان سال بر اثر تصادفي شديد با دوچرخه مي‌ميرد.