مريم ميرزا | یکشنبه ۱۴ خرداد ۸۵ |  لینک های وارده

عیب های خودتان را ببین! یادت رفته چطور با آلمان ها همدردی می کردی که در دولت شان سهیم نیستند؟» این جمله یکی از شعارهای یادداشت شده بر پرچم های زنان است. زنانی که چیزی حدود یک قرن پیش مقابل کاخ سفید جمع شدند و خواهان حق رای خود به عنوان یکی از اولین حقوق شهروندی شان بودند. در کشاکش جنگ جهانی اول، آنجایی که متهم می شدند به نادیده گرفتن کشتار گسترده نظامیان و غیر نظامیان، حتی وقتی با باتوم و مشت و لگد،دست هایشان از حصار های میله ای کاخ سفید کنده می شد خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق انسانی شان بودند. حقوق انسانی ای که نادیده گرفته شدنش مفاهیم جنگ و صلح را زیر سوال می برد. بی توجهی به کدام جنگ؟ وقتی خواهرهای ما برای داشتن اولین حقوقشان کتک می خورند و به زندان می افتند، مگر اسم این چه می تواند باشد به جز جنگ؟ و رویای کدام صلح؟ صلحی برای مردان؟ زنانی که در انجمن ملی حمایت از حقوق زنان آمریکا فعالیت می کنند، زنانی مثل آنا جاوارد شاو که ریاست آن را به عهده دارد، مقابل آلیس پال (Hilray Swank) و لوسی برینز (Frances O`connor) جوان می ایستند. « باید قول بدهید اوباش بازی در نیاورید!» این یکی از پیش شرط های قبول همکاری این دو زن جوان توسط آنها است. آنها که تغییر قانون اساسی را « تا وقتی نتوانسته اند ایالت های بیشتری را جذب کنند» هدفی غیرواقعی و دست نیافتنی می دانند و با تکان دادن انگشت اشاره تاکید می کنند که نمی خواهند از آنها درس تاریخ بشنوند. از آنها که می گویند:« الآن آینده است» و باید جنبید. تا چه زمانی می خواهیم وقت ها را با عنوان آماده نبودن پیش زمینه ها هدر دهیم؟ اما زنان آینده نگر حزب فکرهای دیگری می کنند:« اگر به فرض از کمیته هم رد شود، در سنا وتو می شود. هم پولمان حرام می شود هم وقت مان. حسن نیت دموکرات ها را هم هدر می دهد. اسم مان هم به بی تجربگی در سیاست در می رود.» آلیس می داند چطور باید با آنها حرف زد. راضی شان می کند که راهپیمایی برگزار کنند. اعتقاد دارند که « وقتی هزار زن تظاهرات کنند اثرش از 10 هزار امضا روی کاغذ بیشتر است.» به کارخانه ها می روند. جایی که زنان کارگر یک صدا می گویند که پول مهم تر از رای است. آلیس می پرسد نردبان اضطراری تان کجاست؟ در مقابل سکوت آنها ادامه می دهد تا وقتی نتوانید حرف های تان را به دولت بگویید چطور می توانید کار کنید؟ کارگر های زن هم همراه شان می شوند. از میان زنان دیگر هم نیرو می خواهند. برگه در دست در شهر می چرخند . کسی آنها را نگاه نمی کند. این بار استراتژی به مد بودن را انتخاب می کنند. خوش پوشی یکی از ابزار آنها برای برانگیختن احترام دیگران و جذب نیروی دیگرزنان است. زن سناتور اینجا یعنی در مهمانی ای که آلیس و لوسی خوش پوش هم حضور دارند به آنها ملحق می شود. روز راهپیمایی است. پلیس که از پیش با خنده و استهزا گفته است که بنشینید خانه تان، قول حفظ امنیت زنان را در راهپیمایی نداده است. رییس جمهور ویلسون هم دارد به واشنگتن می آید. این روز، روز خوبی است تا مقابل چشم این همه آدمی که می بینند و رییس جمهور که حضور دارد مطالبه زنان خواهان رای به چشم بیاید. اینز( یکی از زنان رای خواه) سوار بر اسب سفید به هیات فرشته ای در میان کارناوال حضور دارد. یک طناب زنان راهپیمایی کننده را از جمعیت جدا می کند. از همه قشری در میان آنها هستند و فقط می ماند زنی سیاه پوست که پیش از راهپیمایی عدم حضورش را با عنوان اینکه این جنبش، جنبشی برای زنان سفید است اعلام کرده بود. اما او هم در میان راه از زیر طناب عبور می کند و به زنان دیگر می پیوندد. حالا همه هستند. زنان سیاه، زنان طبقه کارگر ، زنان مسئول رده بالا در انجمن ملی حمایت از حقوق زنان آمریکا و آلیس و لوسی و دیگر زنان همراه. مردان کم کم خشم شان را ابراز می کنند:« هی برو خانه پیش مادرت!». یکی از زن ها جواب می دهد:«مادرم هم اینجا است». خشم شان شعله ور تر می شود. فریاد می زنند فاحشه ها. فریاد می زنند جنبش افسار گریخته. از طناب رد می شوند و به میان جمعیت می آیند. حالا کتک زدن کار آنها است. آنها که بعد هم زنان خواهان رای را با این انتقاد که رعایت ملت در حال جنگ را نمی کنند به زیر مشت و لگد می گیرند.
راهپیمایی تیتر یک روزنامه ها می شود. لوسی و آلیس و دیگر جوانان انجمن با صورت های کبود خوشحالند که دیده و شنیده شده اند اما زنان رده بالای انجمن این را هیچ می انگارند. جوانان نزد رییس جمهور ویلسون می روند. تا راهپیمایی را کامل کرده باشند. فکر می کنند صورت های داغان شان به تنهایی مطالبات شان را روایت می کند. اما چه می بینند؟ بی توجهی:« مجلس کارش را روی اقتصاد خواهد گذاشت همان چیزی که شعارش را داده ام.» کم کم مرز ها روشن می شوند. آلیس پال، لوسی برینز و دیگر زنانی که خواست اصلی شان را بر اخذ حق رای متمرکز کرده اند از انجمن ملی حمایت از حقوق زنان آمریکا جدا می شوند. تحت حزبی با عنوان حزب ملی زنان، با تاکید بر اینکه این حزب کارکرد سیاسی ندارد، کاندیدا معرفی نمی کند و ... مبارزات شان را از سر می گیرند. با پرچم ها برافراشته مقابل کاخ سفید. آنجایی که اعضای پارلمان مجبور به دیدنشان هستند. همسر سناتور چه می کند؟ او که پنهان از شوهر برای حق خود و دو دختر خردسالش تلاش می کند. یک لحظه حضورش کنار زنان مقابل کاخ سفید کافی است تا شوهر حساب بانکی اش را ببندد. او همیشه صدایش آرام است. همیشه چشم های نگرانش دنبال کودکان خردسالش است. همیشه برای حرف های خود را به شوهر زدن از پیش تمرین می کند. دارد تمرین می کند که چه بگوید که سناتور به خانه می آید. اعلام می کند آمریکا وارد جنگ شده است.
جنگ آغاز می شود. این یعنی پایان یک دوره و پیوستن به دوره ای دیگر؟ دوره ای که زنان رای خواه نیز از مطالبات خود چشم می پوشند و مشغول تیمارداری از سربازان جنگ می شوند؟ همان هایی که پسران این مادران هستند؟ نه. زنان دیگر به هیچ جنگی وقعی نمی گذارند. آنها خواهان شکستن سد های مفاهیم مردانه و رسیدن به واقعیت واژگان هستند. واقعیتی که در آن صلح یعنی برابری و جنگ یعنی نابرابری حتی اگر خونریزی ای در کار نباشد.
آلیس پال مردد است. وقتی اینز برای رفتن به ایالتی دیگر برای سخنرانی درباره چرایی رای خواهی اکراه داشت. به او توپیده بود که چطور برای فعالیت های ضد جنگ در اروپا نیرو برای تلاش داشته؟ و حالا اینجا خسته شده است؟ اینز با تاکید گفته بود که مبارزه با جنگ بر هر چیزی ارجحیت دارد. اینز اما بالاخره به ایالت دیگر رفته بود. با زنان دیگر حرف زده بود. اما در میان حرف هایش آن خستگی که از آن به آلیس شکایت کرده بود خود نموده بود. او بیهوش شده بود و سپس مرده بود.
آلیس پال مردد است. اینز به او گفته بود مبارزه با جنگ بر هر چیزی مقدم است. لوسی وارد میدان می شود. برای آلیس همان حرف های خودش را تکرار می کند. مبارزه ما آن جا است. روبروی کاخ سفید. آلیس می پذیرد که لوسی و چند زن دیگ دوباره پرچم های شان را در کنار حصار های میله ای کاخ سفید برافرازند. لوسی و دیگران می روند. حالا آنها باعث تشویش اذهان جامعه شده اند. مردها به آنها حمله می کنند و ناسزا می گویند. درگیری که شروع می شود. پلیس می آید. همان پلیسی که باری دیگر هیچ تعهدی از خود برای حمایت از راهپیمایی زنان نشان نداده بود. زنان رای خواه را به زور می کشند. دست هایشان را از میله ها جدا می کنند. می اندازند شان در ماشین و می برند شان. حکم شان برای بر هم زدن ترافیک پرداخت 10 دلار جریمه نقدی است. نمی پذیرند. کار خلافی نکرده اند که جریمه بدهند. پس باید متحمل زندان شوند. به زندان می افتند. با آنها نه مثل یک زندانی سیاسی که مثل جانیانی خطرناک رفتار می شود.
این طرف آلیس پال است و دیگر همرزمانش. همرزمانی مثل یک زن سناتور که حالا دیگر حتی حق دیدار با دخترانش را از سوی شوهرش ندارد. پرچم هایشان را دوباره بر می افرازند. یکی یکی جمله های رییس جمهور ویلسون را درباره دموکراسی می خوانند و در آتش می زنند. پلیس آنها را هم دستگیر می کند. به زندان می افتند. در زندان با انها مثل یک زندانی سیاسی رفتار نمی شود. در حالی که وساطت سناتور را هم برای آزادی نمی پذیرند.
آلیس پال برای شکایت از محیط زندان به انفرادی منتقل می شود. آنجا اعتصاب غذا می کند. شکنجه اش می دهند. او به جای غذا حقی را می خواهد که از زنان سلب شده است. به زور زرده تخم مرغ در دهانش می ریزند. استفراغ می کند.
زنان دیگر هم اعتصاب غذا می کنند. زندانبان زن به یاری شان می آید و کاغذی در اختیار آلیس می گذارد تا از شکنجه اش بنویسد. او می نویسد ...
کاغذ به بند عمومی و میان دیگر زنانی که آنها هم به خاطر اعتصاب غذای شان رنگ به چهره ندارند منتقل می شود. سناتور به دیدار همسرش آمده است. در حالی که با دیدن چهره زن عذر می خواهد. زنی که گریه کنان و دلتنگ دخترانش قسم می خورد که برای آنها این مبارزه را برگزیده است. شوهرش را که می بوسد، نامه آلیس را پنهانی در جیب او می گذارد. نامه ای که به این واسطه به مطبوعات راه می یابد.
نامه حاکی از شکنجه و درد راهی برای انجمن ملی حمایت از حقوق زنان آمریکا هم باقی نمی گذارد جز اعتراض. ویلسون با بیانیه اش در پارلمان حاضر می شود:« قدرت آمریکا از مردم آزادی خواهش سر چشمه می گیرد.» او می گوید «مردم» و زنان که تلاش بسیاری کرده اند برای گنجاندن خود در این کلمه مردم در پارلمان حضور دارند و دسترنج تلاش هایشان را نظاره می کنند. با چهره هایی تکیده اما راسخ.
26 اوت 1920، 19 امین اصلاح قانون اساسی آمریکا حق رای را به زنان داد.


* محصول 2004 آمریکا، به کارگردانی Katja Von Garnier