شهلا اعزازي | یکشنبه ۲۰ فروردین ۸۵ |  لینک های وارده

tanA.jpg
زماني كه قرار بر ارائه زندگي‌نامه صديقه دولت‌آبادي گذاشته شد، گمان كردم كه وظيفه آساني بر عهده دارم زيرا دولت آبادي زني مشهور در تاريخ ايران
است و كافي است به چند كتاب مراجعه كنم و شرح زندگي او را جمع‌آوري كنم. هنگام مراجعه به كتاب‌ها متوجه شدم كه پراكنده بودن مطالب و عدم انطباق ميان داده‌ها زياد است. در عين حال با مطالعه بيشتر بتدريج تصويري كه از آن دوران وجود داشت دچار تغيير شد و برخي سوالات مطرح شد.
در ابتدا تصوير كلي مربوط به شرايط زندگي زنان در ايران به همراه زندگي‌نامه دولت‌آبادي به صورت خلاصه مطرح و سپس سعي در ارائه نكات مبهم در تاريخ ايران مي‌شود.
در ايران در اواخر قرن سيزدهم يعني سال‌هاي آخر دهه 80 مساله مشروطه‌خواهي بحث مهمي بود. زنان به صورت‌‌هاي گوناگون به مشروطه‌‌خواهان كمك مي‌كردند و گمان بر اين بود كه پس از رسيدن به مشروطه حقوق اساسي زنان ايران نيز از طرف مجلس مورد بررسي قرار خواهد گرفت. تصوير كلي از شرايط زنان ايران آنان را پوشيده در چادر و چاقچور در حرمسراها و اندروني خانه‌‌ها نشان مي‌ دهد. بدون داشتن حقوق مدني و خانوادگي، بي‌‌سوادي در ميان آنان حاكم بود، ازدواج‌هاي زودرس، بي‌ اطلاعي از شرايط زندگي و به صورت كلي محروم بودن از حقوق انساني، زنان مترقي كه قبل و بعد از مشروطه فعال بودند وظيفه خود را "بيداري و رستگاري زنان بيچاره و ستمكش ايران" (نامه بانوان 1299 شمسي به سردبيري شهناز آزاد) در نظر مي‌‌گرفتند و از زنان به
عنوان "ششصد كرور زنده به‌‌گور" (ببران،59-57 :1381) نام مي‌‌بردند. فعاليت دولت‌‌آبادي و ديگران متوجه زماني بود كه در جهت دادن شخصيت‌ انساني به زن صورت مي‌‌گرفت و مطرح مي‌‌كردند كه زن بيچاره نيست و انسان است (ببران،1381:50).

زندگي‌نامه صديقه دولت‌‌آبادي
او در سال 1261 شمسي و در اصفهان شهري سنتي و مذهبي در خانواده‌اي روحاني متولد شد و به روايتي در سن 20 سالگي با مردي بسيار مسن‌تر از خود در سال 1281 ازدواج كرد و 19 سال بعد درسال 1300 طلاق گرفت. (نجم‌آبادي و صنعتي،1377:24) . (روايت ديگري تاريخ تولد او را 1276 ذكر كرده و سن ازدواج او را 16 سالگي بيان مي‌‌كند.(ببران،13:54) ) .

يكي از دغدغه‌هاي اساسي دولت‌آبادي آموزش دختران و ايجاد مدارس دخترانه بود. اين تفكر تا پايان عمر با او همراه بود و از انديشه آموزش دختران دست برنداشت.
سال 1296 يك سال پس از مشروطيت به تاسيس مكتب‌ خانه شرعيات در اصفهان دست زد هر چند كه به علت هراس از مخالفت‌ها مديريت مدرسه را به دوست خود بتول كاوه واگذار كرد.همچنين در تاسيس مدرسه ام المدارس نيز به مديريت بدر‌الدجي درخشان ياري رسانيد ( ببران،13:55 ) . البته به علت مخالفت‌ ها بعدها مجبور به بستن آن‌ها شد.
سال بعد ( 1297) انجمن شركت خواتين اصفهان را به صورت تعاوني در اصفهان تاسيس كرد. اين تعاوني نمايشگر يكي ديگر از دغدغه‌هاي دولت‌آبادي يعني ناسيوناليسم بود. با تاسيس اين تعاوني سعي در ترويج منسوجات داخلي داشت. شركت خواتين اصفهان داراي سه كارگاه بافندگي كوچك در شهرهاي مختلف بود. در شهر يزد پارچه‌هاي ابريشمي، در شهر كرمان پارچه‌ هاي پشمي و در شهر اصفهان پارچه‌‌هاي كتاني بافته مي‌‌شد. در اين كارگاه‌ها 70 نفر زن كارگر بافنده كار مي‌‌كردند. (نجم‌‌آبادي و صنعتي،1377:16)
تحريم كالاهاي خارجي يكي از مسايلي بود كه درآن دوران فعاليت زنان زيادي را به خود جلب كرده بود. دولت آبادي نيز در اين راه فعاليت بسيار داشت. نه فقط از طريق انجمن نسوان وطنخواه در اين مورد مطلب مي‌‌نوشت و ارائه مي داد بلكه به صورت فعال و همراه با زنان ديگر (دره المعالي) به قهوه‌خانه‌ها رفته و از صاحبان آن‌ان درخواست مي‌‌كرد از مصرف شكر وارداتي امتناع ورزند (آفاري 1377:29) .
انتشار روزنامه زبان زنان يكي ديگر از اقدامات مهم دولت آبادي بود. اين روزنامه اولين نشريه زنان در شهر اصفهان بود كه اجازه انتشار آن در سال 1298 گرفته شد و در سال اول هر 15 روز يكبار انتشار مي‌يافت. زبان زنان امكاني براي دولت آبادي براي ترويج افكار نو و جديد او مانند تساوي ميان زن و مرد و طرح بحث حجاب بود.
اين روزنامه كه زبان زنان نام داشت فقط به درج نوشته هاي زنان مي پرداخت و مي توان احتمال داد كه بدين ترتيب مشكلات زنان را از زبان آنها انعكاس مي‌داد. در اين روزنامه نه فقط مطالبي در مورد تعليم و تربيت زنان و لزوم آموزش آنها نوشته مي شد بلكه يكي از مهمترين مباحث آن حق راي براي زنان بود.
دولت آبادي در مقاله "قلم به دست مردان بود." به اين نكته اشاره داشت كه هنگام نوشتن نظامنامه انتخابات مجلس چون قلم در دست مردان بود، زنان را نيز در زمره قاتل‌ها، مجانين و ورشكستگان قرار دادند.
اما روزنامه فقط به طرح مسائل زنان نمي‌پرداخت بلكه به تدريج ابعاد سياسي نيز به خود گرفت كه احتمالا به بسته شدن روزنامه انجاميد. دليل تعطيلي روزنامه را انتشار مقاله‌اي در مخالفت با قرارداد 1919 و انتقاداتي كه به دولت وقت مي‌كرد، در نظر مي‌گيرند.
در هر صورت روزنامه پس از انتشار 57 شماره در عرض دو سال در سال 1300 تعطيل شد. هر چند كه پس از آن دولت آبادي به تهران آمد و در همان سال انتشار آن را به صورت مجله از سر گرفت.
انتشار زبان زنان در تهران به علت سفر او به خارج كه ابتدا براي معالجه و سپس براي تحصيل به مدت چهار سال طول كشيد، باعث تعطيلي روزنامه شد.
او در سال 1302 براي معالجه ناراحتي‌هايي كه گويا در تمام عمر به ان مبتلا بوده به آلمان سفر كرد و سپس به فرانسه رفته و براي مدت چهار سال در فرانسه به تحصيل سوربن در رشته تعليم و تربيت پرداخت. در اين ميان در كنگره اتحاديه بين‌المللي براي حق راي زنان نيز شركت كرد كه با استقبال فراوان زنان در ساير كشورها روبه رو شد. پس از آن در سال 1306 به ايران بازگشت، از حجاب رويگردان شد و بدون حجاب به فعاليت‌هاي خود در حوزه مسائل زنان ادامه داد.
در سال 1307 نظارت بر تعليمات نسوان از طرف دولت وقت(رضا شاه) به او واگذار شد و سال 1308 مديريت كل تفتيش مدارس نسوان بر عهده او گذاشته شد. در زمان كشف حجاب او به عنوان يكي از مروجين ظاهر شدن در مجامع بدون حجاب در مراسم مربوطه دعوت شد و در سال 1315 رياست كانون بانان را عهده دار شد.دولت آبادي در سال 1321 مجددا دست به انتشار زبان زنان زد و در سن 65 سالگي در سال 1326 بار ديگر با سفر به اروپا در كنگره جامعه بين‌المللي زنان براي صلح و آزادي شركت كرد.(نجم آبادي، صنعتي، 1377)
دولت آبادي عمر طولاني داشت. او در سال 1340 شمسي در اثر بيماري سرطان درگذشت. اما تا پايان عمر خود با وجود بيماري‌هايي كه به صورت دائم از آنها شكايت داشت مشغول فعاليت در جهت آموزش دختران بود. او در نامه‌اي به تاريخ 1338 مطرح مي‌كند: "سال آينده كلاس دوازده دبيرستان را هم داير كنم و بعد از آن از كار دوري مي‌كنم."( نجم آبادي، صنعتي، 1377: 151 _152)و در سال 1339، يك سال قبل از مرگش مي‌نويسد:"من دو ماه است كه دچار گريپ و تب خفيف دائم هستم . از خانه بيرون نرفته و غير ازاز امور مدارس و فكر بهبود آن ها كاري ندارم." (همان:154)

دولت آبادي و زنان ديگري كه با او همراه بودند دوره‌هاي متفاوتي را پشت سر گذاشتند. آنان در مشروطه حضور داشتند و اولين اقدامات خود را از آن زمان آغاز كردند و تقريبا تا پايان زندگي فعال بودند.اما نام آنان چندان براي همگان آشنا نيست. گذشته از زنان فعال كه با شرح زندگي او تا حدودي آشنايي دارند، ديگران نه از فعاليت‌هاي او آگاه هستند و نه نام او را در رابطه با مسائل زنان مي‌شناسند.
نگاهي به زندگينامه او نمايشگر دوره‌اي از تاريخ نويسي در ايران است كه زنان در آن جايي ندارند. دولت آبادي و ديگران مانند بي بي خانم وزير اف،شهناز آزاد، محترم اسكندري، نورالهدي منگنه، فخري عظمي ارغون، ماه سلطان امير صحي، مريم عميد،فخر آفاق پارسا، خانم دكتر طحال و ..... در كتاب‌هاي تاريخ عمومي جايي ندارند، بلكه هميشه در تاريخ زنان، كه گويا جدا از تاريخ ايران است، مطرح مي‌شوند.
اين افراد با وجود تفاوت در فكر و نوع فعاليت خود زناني بودند كه مرحله‌اي از تاريخ ايران را ساختند، بر شرايط موجود تاثير گذاشتند و در ايجاد امكانات براي زنانو دختران امروزي موثربوند. با جرئت و جسارت در اين زمينه دست به فعاليت‌هايي زدند كه امروزه شايد امكان آن براي بسياري از افراد وجود نداشته باشد. آنا با وجود مخالفت‌هاي بي‌شمار از جانب گروه‌هاي مختلف مدارس دخترانه را تاسيس كردند، با وجود ممنوعيت دست به تشكيل انجمن‌هاي زنانه زدند، با وجود كم‌سوادي و بي‌سوادي آن دوران براي زنان روزنامه انتشار دادند، به سياستمداران زمان خود چه در ايران و چه در خارج از ايران نامه نوشته و مطالبات خود را درخواست كردند، دست به كتاب سوزي در ميدان توپخانه زدند و كتاب مكر زنان را در ملاء عام سوزاندند(محترم اسكندري و اعضاي جمعيت نسوان وطن خواه)(خسرو پناه،1380:187)، در راه تحريم كالاهاي خارجي فعاليت كردند و نمايشنامه اجرا كرده و از اين طريق براي تاسيس مدرسه دخترانه پول جمع آوري كردند، چنانكه در نمايشنامه‌اي كه در سال 1910 برابربا 1279 در پارك اتابك اجرا كردند، 5000 زن شركت كرده و مبلغ 400 تومان جهت تاسيس مدرسه جمع آوري شد.(آفاري،1377:42)
در نمايه كتاب مشروطه ايراني "زن" اصلا وجود ندارد و اگر به نام يحيي دولت آبادي حداقل در 20 مورد استناد شده است، نام صديقه دولت آبادي و همچنين روزنامه زبان زنان اصلا ذكر نشده است. در بحث روشنفكرانو آزادي نيز تنها روشنفكران مرد بودند كه در راه آزادي گام برمي‌داشتند. فعاليت روشنفكران زن كه براي آزادي "نيمي از جمعيت" (عبارتي تكراري كه هنوز بيان مي‌َود و گويا بايد بارها تكرار شود تا براي دگران نيز مشخص شود.) كه آنان نيز در اين خانه سهمي دارند و نه فقط سهم بلكه مشاركت نيز دارند و شرايط زندگي امروزي ايران در نهايت مديون فعاليت‌ آنان نيز مي‌باشد مورد توجه قرار نگرفته است.
چرا نام او و بايد تاكيد كرد ديگراني كه در زمنيه مسائل زنان كار كرده‌اند تا اين حد ناشناخته است. شايد پس از انقلاب اسلام دولت آبادي چندان مورد پسند نيست زيرا او در دوره‌اي كه حجاب جزئي از زندگي افراد بود بدون حجاب رفت و آمد مي‌كرد ولي در دوره قبل نيز نامي از او وجود نداشت. اما تنها دولت آبادي نامي ناشناخته براي عموم مردم نيست، نام ديگران نيز ناشناخته است.
در كتاب نجم‌ابادي و صنعتي دلائل گمنامي او اينگونه بيان شده كه هرگز با جريان‌هاي سياسي روز همراهي نداشت و به هيچ گروهي ، نه چپ و نه راست نپيوست و همچنين به سازمان زنان كه تحت نظر دولت بود نيز نپيوست. مي‌توان احتمال داد كه تكروي، عدم همكاري و قبول نداشتن زنان ديگر باعث اين امر شد. دليل دوم نيز مي‌تواند قدرت او باشد. او از اطرافيان انتظار اطاعت مطلق داشت و به سلسله مراتب اجتماعي پايبند بود. همچنين وظايف بزرگ خانواده رانيز بر عهده داشت و در نهاايت قبول و ارائه فرهنگ مردسالارانه بود.
مي‌توان قبول داشت كه او در زندگي خصوصي و اجتماعي داراي ويژگي‌هايي بود كه چندان مطلوب نبودند، اما بايد سوال كرد كه آيا زنان ديگري كه در اين مرحله زماني فعال بودند، امروزه شناخته شده هستند؟ و آيا كليه مرداني كه امروزه داراي نام و نشان در حوزه‌هاي مختلف هستند داراي هيچگونه نقطه ضعفي در زندگي خود نبودند.
براي آنكه مشخص شود كه نام زنان تاثير گزار در تايخ تا چه اندازه شناخته شده است، در كلاس‌هاي مختلف درس از دانشجويان خواستم كه درابتدا نام 10 مرد مهم در تاريخ ايران را ذكر كنند و به دنبال آن درخواست كردم كه نام 10 زن مهم و مشهور در تاريخ ايران نوشته شود. واكنش هايي كه همراه با شوخي و خنده همراه بود، به اين صورت بيان شد كه اصلا زن مهم وجود نداردو يا سوال بسيار مشكلي است. در هر صورت تعدادي از دانشجويان حتي قادر به ذكر نام يك زن مهم در تاريخ ايران نبودند.
در نهايت نيز در مقابل 112 نام مرد در تاريخ ايران، تنها نام 43 زن به عنوان زنان مطرح شد و در مجموع برداشت دانشجويان از افراد تاريخي داراي مشكلاتي بود. تحت عنوان زنانو مردان مشهور تاريخي از اساطير، پادشاهان، دانشمندان ومتفكران، شاعران و بازيگران سينما، افراد مربوط به تاريخ قبل از اسلام ، بعد از اسلام و معاصر نام برده شد. آنچه كه در مورد زنان جالب تر بود تمركز بر زنان شاعر و به خصوص پروين اعتصامي (24 مورد) و فروغ فرخزاد(14 مورد) است.به دنبال زنان شاعر نيز دانشجويان نام زنان مربوط به دربار به خصوص مهدعليا (كه برخي از او به عنوان مادر ناصرالدين شاه يا مادرزن اميركبير ناممي بردند.) و سپس تركان خاتون كه به عنوان همسر ملكشاه سلجوقي معروفي شده بود، مطرح مي‌گشت. از زنان فعال در كسب حقوق زنان نيز ، تنها در كلاس درس مطالعات زنان و در 3 مورد نام صديقه دولت آبادي مطرح شدو از بقيه زنان دوره مشروطيت نامي برده نشد.
چرا نام زنان مشهور در تاريخ ايران از جانب دانشجوياني كه اكثريت آنان دختر هستند ذكر نمي‌شود، اما نام مردان به كرات برده مي‌شود؟ آيا فعاليت‌هاي آنان مهم نيست؟ آيا فعاليت‌هاي آنان باعث دستيابي به شرايط امروزي نشده است؟ آيا درراه ايجاد مدارس دخترانه و آموزش دختران هيچ مشكلي براي آنان وجود نداشت و ده‌ها آياي ديگر....
با پرسشي كه از داشنجويان شد و هركس مي‌تواند نظير آن را براي خود تكرار كند، متوجه مي‌شويم كه نه فقط دولت آبادي شناخته شده نيست، بلكه زنان ديگري كه در آن دوره فعال بودند براي عموم مردم شناخته شده نيستند. هر چند كه مردان آن دوره نيز شرايط بهتري ندارند. نمي‌توان ويژگي‌هاي فردي را ملاكي بريا ناشناخته ماندن در نظر گرفت. بسياري از مردان مشهور در تاريخ از لحاظ زندگي شخصي داراي ويژگي‌هايي بودند كه حتي در مواردي با طرز تفكر آزاديخواهانه و مترقي آنان مناسب نبود. اما آن چه كه در تاريخ ثبت شده افكار، فعاليت‌ها و كوشش‌هاي آنان است نه طرز زندگي خصوصي آنان و فقط در مورد زنان است كه مشكلاتي كه در رابطه با زندگي خصوصي داشتند در افكارو فعاليت‌ آنان انعكاس مي‌يابد و مي‌تواند به پخش يا ممانعت از پخش افكار آنان كمك كند.
يكي ازانتقاداتي كه به ايجاد رشته مطالعات زنان انجاميد، نامرئي بودن زنان در تاريخ بود. نامرئي شدن به اين معنا كه زنان از روند علمي و اجتماعي پاك شدند، به اين معنا كه هرچند در طول زمان زنان چه به صورت فردي و چه جمعي در فعاليت‌هاي علمي و اجتماعي دخيل بودند اما نام آنان در تاريخ به سادگي پاك شد و در هيچ يك از محافل علمي و اجتماعي نامي از آنان و فعاليت آنان برده نشد.
نفي كردن نيز مرحله ديگري است كه باعث مي‌شود رفتارها ومسايل مختلفي كه زنان با آن روبرو هستند نفي گرددو درباره آن صحبت نشود.مسايل زنان و دختران كه در آن زمان، زنان متعددي در صددرفع آن بودند به عنوان مسائلي طبيعي در نظر گرفته شده و درباره آن بحث نمي‌شود.بدين ترتيب مسائل ومشكلاتي كه مورد نظر زنان بود و مشكلي كه درباره آن صحبت مي‌كردند در مطالب اجتماعي مطرح نمي‌شود و بي توجهي به مسائل آنان بوجود مي‌ايد.
نه در كتاب‌هايي كه راجع به تاريخ ايران نوشته شده، بحثي از زنان است و نه در هيچ نوع تاريخ ديگر با مسائل و مشكلات زنان روبرو هستيم.به صورتي كه براي بسياري گمان بر اين است كه تنها تاسيس مدارس پسرانه با مقاومت‌هايي روبه رو شد و در اثر كوشش و پايمردي مرداني مانند رشديه بود كه نظام جديد آموزشي شكل گرفت و مدارس دخترانخ داراي تاريخ خاصي نيستند و بدون مقاومت شكل گرفتند. در حالي كه " مدرسه دوشيزگان" مدرسه‌اي كه تمام افراد آ» را زنانو دختران تشكيل مي‌دادند تنها چهار روز دوام آورد و گفته شد كه " به حال آن مملكتي كه در آن مدرسه دوشيزگان تشكيل شده باشد بايد گريست." و تنها در اثر مقاومت زنان متعددي كه اكثرا با سرمايه شخصي و كمبود امكانات دست به تاسيس مدارس دخترانه زده‌اند امروزه در حدود 70 درصد از دانشجويان را دختران تشكيل مي‌دهند.
حق راي به زنان اعطا شد و در نتيجه چنيني به نظر مي‌رسد كه زنان نه كوششي در اين راه كردند ونه درخواستي داشتند و نه حق راي و برابري در برابر قانون يكي از اولين‌ درخواست‌‌هاي زنان ايران بود.
در صورتيكه از همان آغاز مشروطيت زنان تقاضاي حقوق برابر با مردان را داشتند. در سال 1285 شمسي، مجلس تقاضاي زني را منتشر كرد كه خواستار حمايت رسمي از آموزش زنان و مشاركت اجتماعي ايشان بود. پاسخ مجلس اما اين چنين بود: " ضرورت دارد كه پايگاه سنتي زن ومرد هم چنان بي هيچ تغييري حفظ شود." و " مشاركت در سياست و امور حكومت حق ويژه مردان است و در حال حاضر زنان نمي‌‌توانند به آن مبادرت ورزند."در صورتيكه زنان بدون توجه به اجازه رسمي دست به تشكيل انجمن‌ها زدند و از خواسته‌هاي خود حمايت كردند.
به اين ترتيب بود كه از طريق روند محو و نفي، زنان در حاشيه قرار گرفتند و نيمي از جمعيت جهان نامرئي و بدون تاريخ شد. تاريخي كه باعث ايجاد هويت در افراد مي‌شود و بدون آن پيمودن راه دشوار است. گذشته از آن رابطه ميان درخواست امروز با دوران قبل نيز از طريق محو و پاك شدگي از بين مي‌رود.
درخواست‌هايي كه زنان امروز دارند با وجود شباهت يا تفاوت مرتبط با روندي است كه زنان در 100 سال قبل آغاز كردند، نداشتن تاريخ باعث مي‌شود كه نه فقط از اشتباهات ديگران پند گرفته نشود، بلكه از تجارب نيز استفاده نشود و در عين حال تعيين موقعيت كنوني نيز دشوار شود.
زندگي اين افراد بايد مورد بررسي قرار گيرد. درباره آنها فيلم ساخته شود. زندگينامه نوشته شود. نمايشگاه عكس گذاشته شود و هر اقدام ديگري كه مي توان انجام داد.
بزرگي زماني مي‌گفت: من بدين علت قادر به ايجاد نظريه خود در مورد جهان بودم كه در پشت سر من غول‌هايي بودند كه من مي‌توانستم بر دوش آنها بايستم و افق‌هاي دورتر را مشاهده كنم. زنان نيز احتياج به غول‌هايي دارند كه بر دوش آنها بايستند و افق دورتر را مشاهده كنند.